بادگیر ابراهیم خان در بازار کرمان به طرز غریبی زیبا و مغرور بر بام این بازار ایستاده است. با این وصف، هربار که به قد رشید این بنای یگانه نگاه می‌کنم، به نظرم بسیار دل‌گیر می‌نماید. از هزار زاویه به آن نگاه کرده‌ام. هوا ابری که باشد تنهایی این سازه دوچندان احساس می‌شود. برج ساعت در همسایگی این بنا هم‌سرنوشت اوست! زیبا، مغرور و تنها! هردو در عالم خود فرو رفته‌اند. چشم‌ها از تماشا سیر نمی‌شود. یعنی می‌شود روزی این بناها را از گزند آفتاب و باد و باران نجات داد؟!