ملت جو گیری هستیم!

 

حتما خاطرتون هست؛ سال گذشته در اکثر شهرها دیوارهای مهربانی مثل قارچ از زمین روئیده بود! و ملت چه شور و حالی پیدا کرده بود برای کمک به همنوعان خود! لباس‌های اضافی روی دیوارها آویزان شده بود... یک جامعه‌ی رویایی، بی‌آن‌که بپرسیم چرا به این دیوارها نیاز داریم. هرکس هر مقدار لباس لازم داشت می‌توانست بردارد. نیکوکاران مجازی هم شب و روز نداشتند! حمایت‌های تبلیغاتی بی‌وقفه ادامه داشت...

چند روز پیش از مقابل یکی از همان دیوارها گذر ‌کردم. میخ و شعار و دیوار پرجا بود؛ خاکستری سرد از یک دعوت ناتمام در حاشیه‌ی خیابان ... هوا هم به شدت سرد!

 

گربه ایرانی حرف ندارد!

گربه ایرانی به زیبایی شهره است. یک نمونه‌اش همین گربه‌ای است که این طور جلوی دوربین سر و گردن و دم برافراشته است. یعنی که از طاووس هیچ کم ندارم! من یکی به او حق می‌دهم این‌طور با افاده چهار چنگولی بایستد! از بام تا شام مهمان مغازه مرغ و ماهی است! رنگ زیبا، تناسب اندام‌، و چشم‌های خوش رنگ‌اش را نمی‌توان نادیده گرفت!

اول که دیدمش جلوی مغازه لم داده بود؛ اما همچین که توجه‌ام را به خودش دید، از جا بلند شد و با ناز و ادا شروع کرد به بی‌قراری و حرکات عجیب؛ گربه‌ی لوس که می‌گویند یعنی همین!

 

راسته‌ی رنگرزان در کوهپایه کرمان

برای تماشای پاییز به کوهپایه کرمان رفتم. جای همه‌ی عزیزان و دوستان خالی بود. کوهپایه کرمان مثل بیشتر جاهای این استان، منطقه‌ی کم‌نظیری است. جلوه‌های بدیع و مدهوش کننده‌ی دارد. در همه‌ی فصول. کوه، دشت، دره، آسمان و درخت کوهپایه این روزها نفس را در سینه‌ی دوست‌داران طبیعت حبس می‌کند. انگار قدم در راسته‌ی رنگرزان نهاده باشی... آفتاب ملایمی می‌تابید. رقص لکه‌های ابر و سوز مرطوب سرما، جان خسته را صیقل می‌داد... این‌جا تماشاگه راز است...