تنهایی مال ماست یا باغ شازده؟!
باغ تاریخی شازده ماهان همیشه زیبا و دلرباست؛ اما پاییز هزار رنگاش افسون کنندهتر است! آنقدر زیباست که به گمان من اگر مشتاقان طبیعت در سراسر ایران، این هزار منظرهی بدیع را تماشا نکنند؛ حتما در گنجینهی خاطرات دیدارشان با طبیعت چیزی کم گذاشتهاند!
امروز به تماشا رفته بودم؛ هوا مرطوب و خنک بود؛ رقص آفتاب با پارههای ابر در پس زمینهی آبی آسمان، به این باغ هزار جلوهی ویژه بخشیده بود... اما، امان از این همه سکوت و تنهایی باغ؛ بهتزده شدم!
انگار آنها که دورترند حس قویتری به این فضای سحرآمیز دارند! به عزیزی که اکنون هزاران فرسنگ از اینجا دور است؛ ماجرای رفتن به باغ را تعریف میکنم؛ فیالبداهه روی نوار چت مینویسد: « شبیه باغ بهشت است مگه نه؟! هزار هزار رنگ! طلایی و سرخ! نارنجی و زرد! با پس زمینهی آبیترین آسمان! از تصورش مومورم میشود! کلاغها هم میخواندند؟ چهارساله که صدای کلاغ رو نشنیدم!»

دلبستهی حرفهی پرمشقت روزنامه نگاریام و علاقهام به وبلاگ نویسی و دنیای مجازی از همین جنس است