سرچشمهی حیات کجاست؟
هفتهی گذشته کرمان پر از گل و لبخند و شادمانی بود. جلوههای بهار و پاییز توامان در جشنوارهی گل و گیاه کرمان حاضر بودند و هنرمندیشان را به رخ میکشیدند، تا بلکه این رسم نوین زندگی در شهرهای بزرگ، جایی شایستهتر از همیشه برایش باز شود و شهرهای امروز که برآمده از فولاد و سیمان و شیشهاند؛ و در گرمای تابستان جهنم را تداعی میکنند؛ سیمای تازهای از آراستگی و زیبایی را تجربه نمایند و در کمترین سطح، این فضاهای نابخردانهی جدید، تحمل پذیر شوند.
به گمان من، جشنواره گل و گیاه فرهنگساز و غرور آفرین بود، و شهرداری کرمان توانست دهها هزار نفر را به تماشای جلوههای شیرین و زیبایی گلهایی بکشاند که گره خوردگی دستان طبیعت و انسان هنرمند، آنها را آفریده بود. آراستگی دکور و فضای معطر جشنواره هوش از سر آدمی میربود؛ و در همانحال، نور و رنگ و خنکی را میشد با همهی وجودت حس کنی.
سویهی دیگر این ماجرا، البته مردم کرماناند؛ که با همهی خشکی و خشونتی که طبیعت کویر دارد؛ علاقهی زایدالوصفی به گلوگیاه دارند و این نکته را در تاریخ کشاورزی و احداث باغهای با شکوه این سرزمین میتوان بخوبی دید. باغ شاهزاده ماهان با شهرت کم نظیر و فرامرزیاش نمونهی مثال زدنی از روحیه و ذوق مردم این دیار کویری است. حرف این جشنواره هم به همین دلیل و لاجرم بر دل نشسته بود؛ چون بر بستر تاریخی و فرهنگی بازدید کنندههای دوستدار طبیعت قرار داشت.
اما، برگزاری چنین جشنوارههایی از زوایای دیگر هم قابل تامل است. مردم با حضور و سلام گفتن به این محیطهای شاداب و سلامت خیز، از انرژیهای منفی و روزمرگیهای کسالت آور فاصله میگیرند. با نوازش گلها آشنا میشوند، و مهرورزی را بدرستی یاد میگیرند. رایحههای آسمانی را با تمام وجودشان حس میکنند و در چنین فضایی خانوادهها هم فرصت مییابند تا ساعتها بدون دغدغههای فرسایندهی محیط اجتماعی، لذت آرامش را بچشند. چشم و گوش خود را صفایی بدهند و دل خویش بر مهر و برکت بیکران طبیعت بر بندند.
در این نوشتهی کوتاه مجالی نیست تا بگویم این رویکرد، اما در کرمان یکشبه خلق نشده است؛ اگر به اول جاده هفت باغ هم سری بزنید؛ جنگل قائم و بوستان شورا و دهها بوستان دیگر را که در سالهای اخیر احداث شدهاند هم ببنید؛ حتما شما هم با این نظر موافق خواهید بود که کرمانیها دست هیچ دعوت کنندهای را برای حضور در فضاهای پر از شوق و خیال و باغ و آب رد نمیکنند. به نظر من؛ ازدحام مردم در شبهای جشنواره پیام روشناش این بود که ما قادریم ببینیم و خوب هم ببینیم! از فضاهای سنگین فولاد و سیمان، در اطرافمان داریم خسته میشویم؛ سرچشمهی حیات کجاست؟
دلبستهی حرفهی پرمشقت روزنامه نگاریام و علاقهام به وبلاگ نویسی و دنیای مجازی از همین جنس است