مطبوعات به تعطیلات میروند؟
هر سال درست در چنین روزهایی ناگهان خبرنگاران خوشبخت میشوند. بارانی از پیامک روی سرشان میریزد؛ از سوپری سرکوچه تا مقامات عالی اداری به خبرنگاران یادآوری میکنند که چه شغل شریفی دارد. دل آگاه و چشم بیدار جامعه است و... خبرهای خوشی هم دریافت میکند. مثلا چند ماه بعد به او یک هدیهی نقدی خواهند داد؛ تا خود را تجهیز کند و از این پس نگران ضبط و دوربین و لب تاپ هم نباشد...خب؛ تا اینجای کار، باید گفت چه از این بهتر؛ حرف ندارد؛... تبریک میگوییم. اما این قصهی خوشبختی چقدر دوام دارد؟ امسال اما خبرهای مهمتری در راهست. وام مسکن که داستان آن را از ماهها قبل شنیدهایم، حالا به یمن پروندههایی که در سایت سمان تشکیل میشود، قرار است به منصهی ظهور برسد. عجالتا که عزیزان خبرنگار دارند با چه جدیتی پروندههایشان را تکمیل میکنند، با خودم تردیدهایم را مرور میکنم... خبرنگاران چگونه اقساط این وام را به صندوق بانکها برمیگردانند؟ با این گرانی کاغذ و کمبود سفارش آگهی و یارانهی دولتی، مگر مطبوعات تا چند ماه دیگر میتوانند کسب و کار خود را ادامه دهند؟ البته نشریات مستقل را میگویم. فعلا به گروهی از مطبوعات که از سفرهی رانت آگهی و یارانهی دولتی برخوردارند و در تمام اوقات سال در مقابل آن، با تیترهای امیدوار کننده، جبران مافات میکنند کاری ندارم؛ روی سخن من مطبوعاتی است که به زودی زیر فشار گرانی کاغذ و کمبود آگهی و یارانه کمرشان دارد خرد میشود.
سوال من این است مگر خبرنگاران این مطبوعات زندگی ندارند؛ و وام مسکن نمیخواهند، که هیچ کس به آنها و عاقبت این فشارها به مطبوعات نمیاندیشد؟ این نقیصه در نظام اطلاع رسانی امروز، واقعا یک سوژهی خبری بکر و داغ نیست؟ اگر هست، پس چه بهتر که سالی یکبار در روز خبرنگار، به احترام این قشر زحمتکش، از جا برخیزیم و به جای لبخندهای مصنوعی و تملقهای رایج این روزها، با آنها همدردی کنیم. این چه رسم نکبتی است که در جلسات خبری، بجای پاسخ درست و محترمانه به سوالات خبرنگاران، روابط عمومی ادارات، میان خبرنگاران کارت حقارتبار هدیهی بانکی توزیع میکنند؟ آن وقت شما به این موجود ضعیف و له شده میگویید چشم بیدار جامعه؟! مطبوعاتیها و خبرنگاران، اگر هم مشکل مالی دارند؛ درمان این مشکل راه حل دیگری میطلبد که منابع خبری حق مداخله در آن را ندارند. مسوولانی که این روزها زبانشان از ستایش خبرنگاران بند نمیآید، واقعا اگر به احترام و عزت این قشر تاثیر گذار جامعه میاندیشند چرا برای توسعهی بنگاههای مطبوعاتی و خبری چاره ای نمیاندیشند؟ واقعا این همه دانش آموختهی خبر باید کجا کار کنند تا بتوانند زندگی آبرومندانهای داشته باشند؟ چرا مسوولان، گرانی کاغذ و چالشهای اقتصاد مطبوعات را مسالهی خود هم نمیدانند؟ نمیگویم کاغذ مطبوعات و کتاب از نان شب هم مهمتر است؛ اما بدون کاغذ، در آیندهای نه چندان دور، قشر مولد مطبوعات و کتاب را به تعطیلات تاریخ نمیفرستیم؟
دلبستهی حرفهی پرمشقت روزنامه نگاریام و علاقهام به وبلاگ نویسی و دنیای مجازی از همین جنس است