به بهانه‌ی بیست سالگی نسل آفتاب

کم نیستند کسانی که برای اعداد ارزش و اعتبار خاصی قائل‌اند، یا قداست در نظر می‌گیرند؛ اما اگر مطبوعاتی باشی و با مفهوم شمارش هم آشنا باشی، بعید است نسبت به عدد 1390 که این هفته بر پیشانی نسل آفتاب حک شده، بتوانی با بی‌اعتنایی عبور ‌کنی. این شماره گواه 1390 بار تولید محتوی، طراحی، چاپ و توزیع نشریه است. سر به یک عمر کاری می‌ساید، این طور نیست؟!

 نسل آفتاب 20 سال است هفته‌ای سه بار طلوع می‌کند و آهنگ بیدارباش می‌نوازد. در این مدت آقای کارآمد و همکاران ایشان به حکم سلیقه و دغدغه‌ی نسل خود که او آفتابی‌اش می‌نامد، مطالبی در بسته‌های فرهنگی و سیاسی سرخوشانه و با علاقه تولید و عرضه نموده است. بخاطر این تلاش‌های جان فرسا و ماندگار، به عنوان یک همکار مطبوعاتی  به این عزیزان خسته نباشید وتبریک می‌گویم. اما حالا که قرار است به این بهانه  یادداشت بنویسم، بد نیست به یکی از مشکلات مطبوعات محلی هم اشاره کنم.

مدیر نسل آفتاب این اواخر هشدار داده بود، ممکن است با مخاطب‌های خود خداحافظی کند، و اولین نشانه‌های آن را با کاهش نوبت‌های انتشار بروز داد. نسل آفتاب، مسلما اولین نشریه‌ای نیست که به سبب تنگناهای اقتصادی ناچار می‌شود گام‌های وارونه بردارد، و آخرین آن هم نخواهد بود. در همین حال، هر سال صف نشریات محلی طولانی‌تر می‌شود. هر کدام با انگیزه‌ها و نگره‌هایی متفاوت به جمع مطبوعات می پیوندد. اما از دغدغه‌های حرفه‌ای و ماندن بر سر آرمان‌های رسانه‌ای، کمتر ندایی و صدایی شنیده می‌شود، و کماکان راه دشوار توسعه و آزادی با معدود فعالان این حرفه‌ ادامه می‌یابد.

در این مجال اندک، نمی‌خواهم وارد بحث آسیب شناسی بشوم؛ که قصه‌ی پر غصه‌ی مطبوعات محلی خیلی طولانی است... قاعدتا صدور مجوز برای انتشار یک نشریه‌ی جدید، اتفاق مبارکی است؛ اما اگر این مجوز بدست اهل فن و افراد صاحب صلاحیت داده نشود، بعید می‌دانم گره‌ای از دست و پای مطبوعات محلی باز شود. در عوض بازار رانت خواری و دلالی مطبوعاتی رونق می‌گیرد؛ صف یارانه بگیر و آگهی بگیر دولتی روز به روز طولانی‌تر و مطبوعات‌ واقعی به حاشیه رانده می‌شوند. در واقع، اگر به فعالیت مطبوعات نگاه صنفی غالب نباشد و برای صدور مجوز، مثل سایر اصناف، روی توانایی واقعی متقاضیان تاکید نشود، راه سوءاستفاده هرگز بسته نمی‌شود.

کارنامه‌ی برخی نشریات فعلی را مرور کنید، تا از این اشاره‌ی مختصر، سرگذشت یکی از مهمترین چالش‌های مطبوعات محلی بدرستی دستگیرتان شود. نشریاتی را می‌شناسم که اصلا تاریخ و نوبت انتشار ندارند؛ نه که نداشته باشند؛ برای خود تکلیفی قائل نیستند. هر وقت چند آگهی و رپرتاژ رسید، فی‌المجلس اقدام به تایپ و طراحی می‌کنند، و روز یا هفته‌ی بعد شماره‌ی تازه‌ای عرضه می‌نمایند. تیتر و عکس یک را نیز به همان آگهی‌ها اختصاص می‌دهند و بعد چند خبر سوخته ادارات را در کناره‌ها و پایین صفحه‌ی  این آگهی نامه‌‌شان می‌گذارند تا به صورت ظاهر همه چیز کامل شود و باب آگهی‌های بعدی ادارات همچنان باز بماند!

به نظر من، تاکیدی که پاره‌ای از متولیان مطبوعات استان، روی آمار نشریات می‌کنند، چندان زیبنده‌ی منصبی که دارند نیست. ثمره‌ی این نوع نگاه سبب شده تا به عمد یا ناخواسته به کیفیت مطبوعات محلی بی اعتنایی شود. اگر گاها گفته می‌شود مردم رغبتی به مطبوعات محلی ندارند؛ شاید یک دلیل آن، در همین نکته نهفته باشد که مطبوعات فعلی با کیفیت ضعیفی در اختیار مخاطب‌های فرضی قرار می‌گیرند. مخاطب هم این را نوعی بی احترامی به خود تلقی می‌کند، و متقابلا نسبت به مطبوعات محلی بی میلی نشان دهد.

با وجود این، آیا سزاوار است به مخاطبان خرده گرفت، که قدر نمی‌شناسد و به قضاوت ناصواب تن داده اند؟  و به راستی این همان دور باطلی نیست که مطبوعات محلی را در گرداب خود فرو برده است؟

منتشر شده در روزنامه نسل آفتاب