روزنامه خوانی از کرمان تا بارسلون!
از آلودگی هوا و ترافیک تهران تا میتوانی بد بگو. لابد این تهران بد مصب، یک مزایایی داره که گوش مردماش به این حرفها بدهکار نیست. از آلودگی و ترافیک که بگذریم، به گمان من، تهرانیها در همهی امور خوش بهحالشان میشود. یک مورد آن، دسترسی آسان به مطبوعات و کتاب و فیلم و موسیقی است.
واقعا شمای شهرستانی این اقلام را چگونه تهیه میکنی؟ من و شما که باصطلاح از طبقهی متوسط و درسخوندهی این مملکتیم، برای خرید این اقلام چقدر باید سگدو بزنیم و بعد نتونیم توی محل زندگیمان این مساله را حل کنیم. حالا اگر مواد مخدر بود، باز هم یه چیزی! میگفتیم ممنوعهست؛ اما با این گرونی بنزین، خدا را خوش میاد از این سر شهر تا آن طرف به گازونی؛ شاید روزنامهای گیر بیاری که دستکم مال ده ساعت پیش باشه؟

کرمان؛ مملکت عجیبی است، با این که توی این دو دهه جمعیتاش دوبرابر و تعداد با سوادهاش هم چند برابر شده اما مراکز فروش اقلام فرهنگی؛ و به خصوص دکههای مطبوعاتی آن، سال به سال، باید گفت دریغ از پارسال! حالا خوبه، اینجا مرکز استانه؛ و ظاهرا همهچیزش رو به راهه؛ امان از شهرهای کوچکتر و دور افتادهی این ملک پهناور!
چهمیدونم؛ ما که توش موندیم. بابا؛ تحلیلگری، بسمالله! این معادلهی چند مجهولی را شما حل کن و سر آخر به من بگو در این شهر نیم میلیونی ما؛ خوبه چند تا دکهی مطبوعاتی داشته باشیم؟ به پراکندگی درست و درمان آنها هم فعلا کاری نداشته باش! یه گشتی بزن؛ ببین این دکهها توی این چند سال، چند بار دست به دست شدن، و چند بار تعطیل و دوباره بازگشایی شدن!
حالا هم یه دقیقه حوصله کن، و یه بند از گزارش خیابان گردیهای ضابطیان را در بارسلون اسپانیا بخوان، تا دستگیرت بشه که ما چقدر اهل فرهنگیم، و آنهایی که ما همیشه فرهنگ را توی سرشان میزنیم، چه اندازه با مطبوعات و اقلام فرهنگیشان دمخورند، و برای آن مایه میذارند؛ میگویی نه؛ بخوان: « در حاشیهی یکی از میدانهای اصلی شهر یک فروشگاه بزرگ روزنامه فروشی قرار دارد. البته فروشگاههای روزنامه فروشی در اینجا، تنها برای فروش نشریات نیستند، بلکه اجناسی چون کارت پستال، اشیای مورد علاقهی توریستها، انواع سیگار و نوشیدنی، اسباب بازیهای کودکانه و خرت و پرتهای معمول را هم به فروش میرسانند. اما مهمترین حسنشان این است که میتوانید ساعتها در آن چرخ بزنید و نشریات مورد علاقهتان را زیر و رو کنید، بدون اینکه کسی با صدای نخراشیدهای بگوید: ورق نزن، بذار سر جاش ».
دلبستهی حرفهی پرمشقت روزنامه نگاریام و علاقهام به وبلاگ نویسی و دنیای مجازی از همین جنس است