والنتاین ایرانی ممنوع!
اگر کسی بگوید ایرانیها در گذشته، هر روز را به مناسبتی جشن میگرفتهاند؛ گمان میکنم حرف بیربطی نزده است! اگر برایتان دست داد؛ یکبار کتاب "جشنهای ایران باستان"، تالیف "هاشم رضی" را ورقی بزنید تا بدانید چه میگویم. اما از این همه جشن، که به سیاق آن روزگاران، به نوعی با کسب وکار و زندگی مردم مربوط بودهاند، چه بر جای مانده است؟
چند سال پیش؛ در یکی از خیابانهای پر رفت و آمد کرمان؛ و در یک شب سرد زمستانی؛ غوغایی بر پا بود! از در و دیوار مغازهها کاغذ رنگی آویزان بود؛ جوانها- دختر و پسر - برای خرید هدیه و شمع و گل و کاغذ رنگی، آمده بودند و از سر و کول هم بالا میرفتند.
من: چه خبر شده؟
او: روز والنتاین است!
من: چی؟!
او: والنتاین! شنیدی؟ واااالنننن تااااین!
من: خوب؛ والنتاین، چی هست؟
او: والنتاین یک جشن فرنگی است؛ ایرانیها هم داشتهاند؛ به آن میگفتهاند روز عشاق! چه میدانم؛ اسپندارمذ!
و امسال؛ چهل روز مانده به آن شب سرد زمستانی؛ دارم خبرها را مرور میکنم. خبرگزاری ایلنا: اتحادیه صنف چاپخانهداران بخشنامه صادر کرده؛ چاپ و نشر هرگونه کالای تبلیغاتی به مناسبت روز والنتاین را ممنوع اعلام کرد!
مخالفت با یک رسم؛ یا فروش یک کالای غربی، برایم تازگی ندارد؛ اما ربط آن را با اتحادیهی چاپخانهداران درک نمیکنم. مگر ما نهادهای مرجع فرهنگی نداریم، که یک نهاد صنفی، فنی و اجرایی برای رویارویی با یک مسالهی فرهنگی بخشنامه میدهد؟
اما نهادهای فرهنگی، در این چند سال برای رویارویی با این پدیدهی فرهنگی و وارداتی چه کردهاند؟ هر سال که موج والنتاین راه میافتد، تبلیغات داخلی ما را به سمت و سوهای نامعلومی میبرد. لطفا پروندهی موضوع را نگاهی بیاندازید! بعد به اتحادیهی چاپخانهداران بگویید بخشنامه صادر کند. طوفان پیامکهایی که هر سال والنتاین را "اسپندارمذ" ایرانی و روز عشق و دوستی معرفی میکند؛ چنان شدید میوزد که گویی این فرنگیها هستند که از ما یاد گرفتهاند. اما، ما به عنوان یک نهاد فرهنگی در این چند سال، برای رویارویی با چنین گرایشاتی چه کردهایم؟ برای شادی خانوادهها و جوانانمان چه پیشنهاد بهتری ارائه دادهایم؟
امسال، اتحادیه پیشدستی کرد، و این روز را پیش از موعد یادآوری نمود! من هم فرصتی کردم تا سری به دهخدا بزنم و ببینم این فرزانهی ارجمند که معانی واژگانش، قطعا هیچ دخلی به سیاستهای روزمرهی ما ندارد، چه نوشته است.
مسلما دهخدا به والنتاین کاری ندارد؛ اما شرحی که او از اسپندارمذ، داده، و البته درست ده روز بعد از والنتاین معرفی کرده، چنان شیرینی عشق و دوستی را در وجودت به سیلان در میآورد که هوش از سرت میپرد و بیاختیار ناچار میشوی تا به عنوان یک ایرانی پاکدل، به احترام نیاکانت به پا خیزی و کلاه از سر برداری!
دلبستهی حرفهی پرمشقت روزنامه نگاریام و علاقهام به وبلاگ نویسی و دنیای مجازی از همین جنس است