ما از زلزله مهمتریم!
زلزلهی نسبتا شدیدی که گمان میرفت فاجعهی دیگری نظیر بم را، رقم بزند و شهرستان ریگان را به کلی ویران کند، دیدیم که فقط چند کشته و زخمی بیشتر نداشت. ممکن است خبر این رویداد، مرا یا تو را دچار این توهم کند که گویا داریم پای خود را جای پای ممالک توسعه یافته میگذاریم؛ در برابر زلزله مقاوم شدهایم و دیگر قرار نیست، از زلزله بترسیم!
یادم هست؛ وقتی زلزلهی بم زخ داد و مشغول کفن و دفن عزیزانمان بودیم، ژاپن دچار زلزلهای مشابه شد؛ با این تفاوت که آنجا فقط چند نفر زخمی شدند! این رویداد، آن موقع به ما این درس را داد که زلزله، فارغ از این که یک واقعهی طبیعی است، یک پدیدهی انسانی و اجتماعی نیز هست؛ که دست بر قضا ما به این وجه آن کمتر توجه میکنیم.
اما زلزلهی ریگان نه از جنس بم بود و نه ژاپن. با آنکه شدت تکانهای این زلزله، در دورترین نقاط استان کرمان احساس شد، کمترین آسیب را ببار آورد. مهمترین دلیل این اتفاق عجیب آن است که این بار زلزله، در یک منطقهی بیابانی و بسیار کم جمعیت رخ داده است؛ با آلونکها و سیاه چادرهایی که کمتر جان صاحبشان را تهدید میکنند.
عکسهای خبری این رویداد را ملاحظه کنید. عکاسانی که به منطقه رفتند، نتوانستند عکسهای مصیبت بار و پر کششی از این رویداد منتشرکنند. آنها خوشبختانه و تقریبا با دست خالی ازمنطقه برگشتهاند. تنها در چند مورد میتوان به عکسها خیره شد؛ زمانی که عکاس، آگاهانه با زاویهی بستهای، ویرانهای را نشانه رفتهاست. و مگرهمین نبود که، عکاسان زلزلهی بم که شمار آنها از 250 هم میگذشت، این بار هیچ کولهای روی شانههای خود صاف نکردند.
با این وصف، به گمان من، عکسهای ریگان را نباید فراموش کرد. این عکسها حرفهایی دارند که مسوولان و اهل نظرنباید آنها را نادیده بگیرند. این تصاویر از یک زلزلهی خاموش خبر میدهند. پسزمینهی فقر و خشکسالی منطقه را نمیشود در این عکسها نا دیده گرفت. آن زنی که در فضای خالی سنگها ملاقهای را یافته؛ و آن حیاطهای خالی؛ با سنگهایی که از هر طرف رها شدهاند، و کودکان و زنانی که مقابل دوربین ایستادهاند و به ما میگویند: «ما را ببینید؛ ما از زلزله مهمتریم!»؛ رویهی دیگر این تصاویر است.
دلبستهی حرفهی پرمشقت روزنامه نگاریام و علاقهام به وبلاگ نویسی و دنیای مجازی از همین جنس است