تبليغاتX
یاد نوشت - تجارت پزشکی
دوشنبه 22 مهر1387 ساعت 1:32

 _ حالت چطوره؟

میزبان لبخندی می زند و لبش را گاز می گیرد.

_ رفته بودم تهران برای کاری. نفسم تنگ شد. دکتر گفت: آماده بشم. فردایش خوابیدم بیمارستان.

دکتر واطرافیانش چهار ساعت دوخت و دوز کردند. دو هفته بعد هم مرخص!

هشت میلیون ناقابل دادم حق دست دکتر و پانزده میلیون هم گذاشتم روی میز پذیرش!

_ البته جان آدم بیش از این ها می ارزد.

آقای میزبان که حالا به مرز بازنشستگی هم رسیده، درآمد ماهیانه اش هنوز به پانصد تومن نمی رسد. نگاه معنی داری به هم می کنیم.

_ قلب دردمند چاره ای نمی گذارد. از زیر سنگ هم شده باید پولش را جور کرد.

میزبان به دیوار مقابل خیره می شود.یادم  می آید عیادت بیمار طولانی نشود
نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع: