امکان دارد شما هم بارها از معلم یا مدیر مدرسه شنیده باشید ؛ « تا نباشد چوب تر؛ فرمان نبرد گاو و خر»؛ این چوب، اگر امروز به صورت ظاهر در مدارس نیست، اما هنوز رکن اصلی تربیت در جامعهی ما بشمارمی رود. می گویید نه ؛ خبر هفته ی گذشته را بخوانید که در زرند معلمی صورت دانش آموز خود را گاز گرفت ! خبری که این بار دستمایهی گزارشی از شبکه 5 کرمان شد؛ تا سر و صدای فرهنگیان را درآورد و طومار بنویسند و آنرا توهین بدانند..
این خبر مرا به یاد مطلبی انداخت که هفت سال پیش؛ یکی از معلمان جنوب استان در« رودبار زمین» نوشته بود و با تیتر : آقای تقی زاده اجازه، شاگردها ما را می زنند!! ؛ به چاپ رسید. او خطاب به مدیر کل وقت آموزش و پرورش نوشته بود:«آقای تقی زاده! در دبیرستانی که من تدریس میکنم بچهها به شکلی باور نکردنی بی ادباند. آنها معلم شیمی را همان اول سال با کتک استقبال کردند و آن معلم رفت و دیگر بر نگشت. چندی بعد دبیر علوم زیست هم کتک خورد و با غروری له شده رفت؛ اندکی بعد معلم زبان هم کتک خورد و مدرسه را رها کرد. وقتی مسوولان برای بررسی مشکلات آمدند، بچههای همین مدرسه لاستیکهای ماشین شان را با تیغ پاره کردند! و... »
نمیخواهم با ذکر این نمونه، کتک زدن بچهها را در مدارس فراموش کنیم؛ اما بر این باورم در شرایط فعلی معلمان و دانش آموزان هر دو قربانی شده اند. و هر بارکه ، چوب و فلک را در گنجه پنهان کردیم ، نتوانستیم راه بجایی ببریم . هم چنانکه در صد سال گذشته با وجود صدور صدها بخشنامه در ممنوعیت تنبیه بدنی؛ مدارس ما هیچ گاه خالی از تنبیه نبود! چون اصل مساله، ریشه در نظام اجتماعی، تاریخ و فرهنگ ما دارد.
برای مثال، متفکری نظیر مولانا در کتاب فیه مافیه به صراحت بیان می کند: «کودکی غافل را که یک بار پا در فلق ( فلک ) نهند، بس باشد. فلق را فراموش نمی کند، اما کودن فراموش می کند، پس او هر لحظه فلق باید ...» و سعدی؛ در کتاب گلستان ، ؛ تنبیه بدنی را ضروری میداند و از معلمی در دیار مغرب، سخن به میان آورده که ترشروی تلخ گفتار و بدخوی مردم آزار بوده؛ این معلم سخت گیر، که بچهها را شکنجه می کرد جایش را به معلم مهربانی میدهد؛ اما وقتی بچهها ترس از سرشان می رود، ترک درس می کنند؛ بناچار اولیاء به سراغ همان معلم اول میروند ؛ و سعدی که از مشاهدهی این رویداد متعجب می شود؛ از پیرمردی جهاندیده می شنود که : «جور استاد به ز مهر پدر»!
نابسامانی در تربیت، در حالی در کشور ما رخ می دهد که جهان در دو قرن اخیر در زمینه ی مسایل تربیتی پیشرفت خوبی داشته ؛ و فراموش کردن کودکان ؛ به معنای رها کردن آن ها در یک شیب مهلک تصور می شود. در این زمینه، «ماکارنکو»، از مربیان بزرگ تعلیم و تربیت، میگوید: «از کودکان کتک خورده و بی اراده، بعدها یا آدمهای ضعیف و هیج کاره بار می آید، یا آدمهای قلدری که در تمام مراحل زندگی به دلیل هیجانات روحی دوران کودکی، انتقامجو باقی می مانند.» او معتقد است تنبیه بدنی، بچهها را دروغ گو بار میآورد؛ به حیله گری و ریا کاری وادار میکند؛ سبب ترس و جبن میشود؛ افسردگی و بیماریهای عصبی ایجاد می کند و دانشآموز را به سمت خودآزاری یا دگر آزاری سوق میدهد.
اتفاقات تربیتی ؛ که آخرین آن در زرند رخ داد، نشانگر آن است که زمانهی سعدی هنوز تمام نشده است! برای همین است که معتقدم ای کاش دوستان طومار نویس قدری تامل می کردند. از آن ها می پرسم از کجای این قصه رنجیدهاند و چرا اصرار می ورزند بهجای حل مساله، صورت آن را پاک کنند؟! آیا زمان آن نرسیده تا مسایل معلمان و دانش آموزان را یک جا ببینیم و با نقد موشکافانه؛ به دنبال مهندسی مجدد نظام آموزشی باشیم ؟
