تبليغاتX
یاد نوشت
سه شنبه 8 دی1388 ساعت 22:34

رفیق شوخ‌ طبع من که با دروغ‌گویی میانه‌ای ندارد؛ همیشه با شوخی و شرم می‌گوید: « بجز تاریخ که رشته‌ی تدریس من است، محال است از من دروغی بشنوی! » این نکته‌ی ظریف را به این دلیل نقل می‌کنم، که امروز در کتاب " اخلاق در حوزه‌ی عمومی"، نوشته‌ی علی میرسپاسی، به مطلبی برخوردم که به قولی سرم سوت کشید!  شما هم بخوانید:

 « یکی از اساتید تاریخ در دانشگاهی در امریکا، هنگام تدریس در کلاس تاریخ معاصر امریکا ادعا کرد که در جنگ ویتنام شرکت داشته است و داستان‌هایی از آن‌چه در ویتنام اتفاق افتاده بود تعریف کرد. دانشجویی ضمن تحقیقات خود متوجه شد آن استاد دروغ گفته است. ماجرا را برای روزنامه‌ی بوستون گلوب فرستاد و از طرف روزنامه با این استاد تماس گرفتند و از صحت و سقم این گزارش سوال شد. استاد سخنان دانشجو را تکذیب کرد و بر ادعای خود اصرار ورزید. بعد از تحقیقات آشکار کردند که استاد دروغ گفته است. ظرف مدت سه ماه این استاد که جایزه‌ی پولیتزر را هم دریافت کرده بود، از دانشگاه اخراج شد و هیچ دانشگاه دیگری هم ایشان را استخدام نکرد.»

نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه 6 دی1388 ساعت 2:37

« ای که از کوچه‌ی معشوقه‌ی ما می گذری / بر حذر باش که لیسانسه بود بیکارش »؛ این پیامک را آقای نیک نفس شاعر و طنز پرداز گرانمایه برایم ارسال کرده است. حتم دارم او بدون هیچ آماری و تنها با اتکاء به تجربه‌هایش، این‌چنین با حافظ از در شوخی در آمده است. اما وقتی پیامک به من رسید، از اتفاق روزگار داشتم گزارشی می خواندم از روزنامه‌ی دنیای اقتصاد، دقیقا با همین مضمون!  نماینده‌ی مردم سلسله و دلفان در نطق پیش از دستور گفته است: «از 120 متقاضي رفتگري در شهر خرم آباد 113 نفرشان مدرک کارشناسي داشته‌اند.»؛ خوب، شما اگر جای من بودید، با خواندن این مطلب و دیدن آن پیامک، در یک زمان واحد؛ چه حسی پیدا می‌کردید؟

در این مجال، قصد اظهار نظر در باره‌ی ریشه‌ی این مساله ندارم. فعلا هم به این بحث‌ها کار ندارم که گفته می‌شود دانشگاه ها زیادشده‌اند و بدون برنامه دانشجو می گیرند؛ یا مهارت تحصیلکرده‌های ما پایین است، بنابراین جذب بازار کار نمی شوند؛ یا بسیاری از جوانان برای تحصیل و ایضا شغل، راهی آن ور آب می شوند، تا بخت خود را در آن‌جا بیازمایند؛ یا درصد کثیری از شاغلان فعلی که مدارک دانشگاهي دارند، میان شغل و رشته تحصيلي خود ارتباطی نمی بینند؛ یا مدیریت غلط باعث تعطیلی بنگاه‌های اقتصادی و نهایتا افزایش بیکاری می‌شود؛ یا پیامد چنین بیکاری عظیمی در میان درس‌خوانده‌ها چه اثر منفی بر جوانان ما که در دبیرستان‌ها یا دانشگاه‌ها دارند درس می‌خوانند می گذارد؛ این‌ها بماند برای بعد. یعنی زمانی که قصد داریم کار پژوهشی کنیم و به ریشه‌ها بپردازیم.

اما عجالتا این پرسش را مطرح می‌کنم، به راستی مسبب این وضعیت چه کسی ا ست و آقایان مسوول چه راه حلی برای روبه رو شدن با این چالش‌ها در برنامه‌هایشان تدارک دیده‌اند؟ اما روی دیگر این سکه‌ی آماری، این است که بیکاری در میان درس‌نخوانده‌ها، کمتر شده است؛ اگر چنین است، که هست؛ اجاز می‌دهید، به طنزآقای نیک‌نفس من هم این پند پیری را اضافه کنم که، جوانان عزیز، اگر طالب شغل‌اند، برای درس‌خواندن عجله نکنند!

نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه 5 دی1388 ساعت 0:5

  سوگواری‌، برای امام حسین (ع) در ایام تاسوعا و عاشورا، فارغ از همه‌ی معناهای مذهبی آن، یک نشانه‌ی اجتماعی است، تا با غرور و افتخار به دنیا اعلام کنیم، امام ما، هرگز تسلیم ستم نشد؛ و ما هم به پیروی از او  می‌خواهیم با عزت زندگی ‌کنیم. خوب، اگر چنین است، که هست؛ پس در نحوه‌ی آداب و مناسک این روزها قدری تامل کنیم.

 امروز که خبرها را مرور می‌کردم، خبری از خبرگزاری ایسنا توجهم را جلب نمود، که نشان می‌دهد ما برای پوسته‌ی ظاهری عاشورا ارزش زیادی قایلیم، اما از روح آن غافل مانده‌ایم. جان کلام، این است که، وقتی عمده‌ی ادوات مراسم ما را چینی‌ها تهیه ‌کنند، غروری نمی‌ماند تا آن را نمایش دهیم. دستکم در این‌گونه موارد با تدبیر عمل کنیم، و اجازه ندهیم سنتی‌ترین مراسم ما با مارک چین به دنیا معرفی شود. پرسش من این است؛ با این وصف، آیا امام مظلوم عاشورا، چنین سوگواری‌ای را از ما می‌پذیرد؟

 و اما خبر ایسنا: «اگر تاكنون شاهد واردات جانماز، تسبيح، چادر، مقنعه، صلوات شمار و ركعت‌شمار چيني به كشور بوديم، حال بايد اعتراف كرد كه ادوات مربوط به برگزاري مراسم عزاداري براي امام حسين (ع) و حتي پرچم نيز از چين وارد كشور مي‌شود. شرکت‌هاي چيني از کلاه‌خود مراسم تعزيه گرفته تا حلقه‌هاي فلزي زنجير را نيز توليد و روانه‌ی بازار ايران مي‌كنند که قيمت‌هاي مناسب و کيفيت‌هاي مشابه با انواع توليد داخل آن‌ها سبب شده تا ميزان استقبال مردم از اين کالاها بيشتر شود. در اين بين حتي پرچم‌ و سربندهاي سبزي كه در مراسم تاسوعا و عاشورا نيز مورد استفاده قرار مي‌گيرد، از چين وارد مي‌شوند.

يك توليدكننده در اين باره به خبرنگار ايسنا مي‌گويد: هم‌اكنون فانوس‌هاي چيني براي استفاده در چهل‌چراغ‌هاي دسته‌هاي عزاداري در بازار داخلي عرضه مي‌شود. اين فانوس‌هاي الکترونيکي به دليل قيمت مناسب در ايام محرم و صفر بسيار مورد توجه هيات‌هاي عزاداري قرار گرفته‌اند.

وي مي‌افزايد: "کمربند حمل چهل‌چراغ تا چند سال پيش در همدان توليد و روانه بازار داخلي مي‌شد، اما طي چند سال اخير چرم‌هاي مصنوعي چيني در دسته‌هاي عزاداري مورد استفاده قرار مي‌گيرد و وسايل صوتي نظير اکو، باند و بلندگو نيز به همراه طبل و دهل و سنج با برچسب شرکت‌هاي چيني در بازار داخلي عرضه مي‌شود تا در مراسم‌هاي مختلف و آيين‌هاي اسلامي و شيعي ايرانيان مورد استفاده قرار گيرند. شرکت‌هاي چيني حتي تا آنجا در توليد محصولات مورد استفاده‌ی مسلمانان پيش رفته‌اند که آيه‌الکرسي و متون قرآني و ادعيه‌ی اسلامي را روي سنگ، شيشه، سراميک و چيني حکاکي کرده و روانه بازارهاي اسلامي مي‌کنند.»

/*]]-->
نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه 3 دی1388 ساعت 13:33
 

 بچه‌های مشتاق، نگاه انسانی و هنرمندانه‌ی گروهی است که برای دوست داشتن کودکان مرز نمی شناسند. بعد از نوشتن مطلب قبلی، دریغم آمد از کار زیبایی که چندی قبل دو تن پژوهشگر انسان دوست در باره‌ی زندگی کودکان افغان انجام دادند تا به صورت کتاب در آید؛ یادی نکنم.

کتاب « سیب‌های کابل شیرین است» ، تالیف بهرام رحیمی و سمیه کریمی،از جهاتی به نمایشگاه بچه‌ها مشتاق شباهت دارد، با این تفاوت که برادبیات و نوشته‌های کودکان افغان تکیه دارد. کودکانی که در ایران به دنیا آمده‌اند، و« به یکسان به دو سرزمین ایران و افغانستان خود را متعلق می‌یابند». در این کتاب، ‌نوشته‌های بچه‌های افغان جنوب تهران و گفت‌و گو با کودکان افغان زلزله‌زده‌ی بم را می‌توانید بخوانید. یک نمونه‌اش را می‌آورم تا خودتان قضاوت کنید. روایت نویده احمدی، چهارده ساله  را از خانه بخوانید.

خورشید، چراغ خانه ماست

خانه چهار ستون آهنی دارد که با گچ، آجر، سیمان و غیره ساخته شده است، خانه دارای اتاق، حمام، آشپزخانه و دستشویی می‌باشد.

خانه محل زندگی ما انسان‌هاست که در آن زندگی می‌کنیم. این دنیا خانه‌ماست که فرش آن زمین است. گل‌های فرش همچون دیو هفت رنگ است. خورشید چراغ خانه ماست. هرکسی وارد خانه شود گویی تعجب می کند. اگر به سقف خانه نگاه کنی روی آن‌ها از رنگ آبی پوشیده شده است. ما مانند یک موش که در یک اتاق خیلی بزرگ یک لانه دارد در این دنیا یک خانه‌ای داریم.

خانه من قلب من است که با قلب‌های دیگران ارتباط دارد. امیدوارم که قلب شما پیوسته از ارتباط باشد.

 

نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 1 دی1388 ساعت 19:41
 

اگر فرصت کردید، سری به بچه‌های مشتاق بزنید! بخاطر بچه‌ها نه؛ به خاطر خودتان! این عکس‌ها، با شما حرف‌ها دارند. حمید اسماعیل‌بیگی، با تیزبینی به شکار لحظه‌ها رفته است؛ هر عکس او یک شکار ناب برای چشم‌ها و عواطف ماست. بچه‌های مشتاق در گالری شاهرخی جمع شده‌اند، و انتظار می‌کشند.

اسماعیل‌بیگی و دوستانش، با مدرسه‌ی آزاد مشتاق همکاری می‌کنند. این مدرسه، ادامه‌ی مهد سبز است؛ بچه‌ها به سن مدرسه رسیده‌اند، مگر می‌شود رهایشان کرد. فاقد هویت قانونی که باشند،اما بی هویت نیستند. البته این بهانه کافی بوده است تا هیچ مدرسه‌ای ثبت نام‌شان نکند، و مدرسه‌مشتاق شکل بگیرد؛ و مثل مهد سبز، ، انجمن دوستداران کودک کرمان پا پیش بگذارد.

بروشورروی دیوار؛ دنیای دیگری را نشان می‌دهد: « دنیای بچه‌های مشتاق این‌جاست. در پیش چشمانتان. همه‌ی آنچه می بینید. می‌خواهند. می‌دانند. جهان از چشم فرزندانش در پیش چشم شماست. بچه‌های مشتاق، تلفیقی از کودکان مشتاق است و معلمان مشتاق‌تر.»

 و جان کلام؛ این است که حمید‌آقا علاوه بر این‌که از بچه‌ها عکس گرفته، دوربین بدست آن‌ها داده تا ما بتوانیم از منظر چشم‌شان دنیای‌شان را رویت کنیم! اگر فرصت کردید سری بزنید.

نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه 22 آذر1388 ساعت 3:47

 حالا که دوره‌ی مسوولیت رسمی‌ام در خانه مطبوعات رو به پایان است؛ انگیزه‌ی بیشتری پیدا کرده‌ام تا دوباره وبلاگم را فعال کنم. به دوستان مطبوعاتی و اداره ارشاد گفته‌ام که وظیفه‌ی من تمام است؛ و از حالا به بعد دوستان دیگری باید همت کنند و جور زحمات خانه را بکشند.

 بنابراین دوباره سلام می‌کنم، و از این‌که مدت طولانی به روز کردن ویا به هفته و ماه کردن وبلاگ را به فراموشی سپردم ، از همه‌ی کسانی که در این مدت سر زدند و این آمدنشان بی نتیجه بود عذر خواهی می‌کنم.

 ده روز دیگر مجمع خانه مطبوعات برگزار می‌شود و دوستان تازه نفسی برای اداره‌ی خانه از راه می‌رسند. پیشاپیش برای همه‌ی این عزیزان از هر جناح و گرایشی که باشند صمیمانه آرزوی موفقیت در پیشبرد اهداف خانه را دارم.

خوشحالم که بالاخره کشمکش خانه و اداره ارشاد بر سر اساسنامه نهایتا دارد سر بر بالینی می‌گذارد؛و دوباره چراغ این تشکل مدنی و صنفی روشن می‌شود.خوب یا بد آن را البته درآینده باید قضاوت کرد. اما در شرایط فعلی به گمان من همانطور که در  استقامت نوشته‌ام، فکر کردن  به بقای خانه مهمتر است. البته تفصیل تفاوت این دو اساسنامه و این‌که چرا این پذیرش از سوی خانه مطبوعات کرمان این‌قدر طولانی شد، بماند برای زمانی دیگر.

عجالتا اگر حوصله دارید مطلب هفته‌ی گذشته‌ی مرا در نشریه‌ی استقامت بخوانید.

 

 درآمدی بر تشکیل مجمع عمومی خانه مطبوعات

چراغ خانه‌ را روشن کنیم

 آخر همین ماه قرار است مجمع عمومی خانه مطبوعات تشکیل شود، با دو دستور؛ اول آن که اساسنامه‌ی پیشنهادی وزارت ارشاد بار دیگر به مجمع بیاید و به رای گذاشته شودٰ؛ با این امید که رای هم بیاورد. دوم این‌که هیات مدیره‌ی جدید دوره‌ی ششم این خانه انتخاب شود.

 می‌خواهم از فرصت استفاده کنم و به دوستانی که در مجمع قبلی به اساسنامه رای ندادند، یادآوری کنم اگر دل‌سوز خانه مطبوعات هستید؛ که می‌دانم هستید، بیش از این، بر موضوع اساسنامه‌ی فعلی پافشاری نکنید؛ چون در شرایط امروز، بود و نبود خانه مساله است؛ چون اگر وضع به همین منوال ادامه یابد، می‌ترسم آبی که به پای دیوار این خانه رسیده ، دیر یا زود بنیاد آن را بپوساند و به کلی آن را ویران کند.

 قصد، بازگشت به بگو مگو‌ها و حرف و حدیث‌های یک‌سال اخیر میان خانه مطبوعات و اداره ارشاد را ندارم؛ به خصوص حالا که قرار است این دو نهاد مشترکا انتخابات را به صورت با مجمعی پر تعداد  و آبرومند برگزار کنند، بحث‌های حاشیه‌ای را به مصلحت نمی بینم. در این زمینه به یک نکته‌ی ضروری اشاره می‌کنم ؛ و منتظر می شوم تا دوستان دیگری در مطبوعات و خبرگزاری‌ها، با توان بیشتر میدان بیایند و چراغ این خانه را فروزان‌تر کنند.

اگر بگویم همه‌ی ماجرای تاخیرانتخابات خانه مطبوعات به همین ماجرای تغییر اساسنامه بر می‌گردد، سخن گزافی نگفته‌ام. دوستان عزیز! طبق اساسنامه‌ی فعلی خانه‌ مطبوعات ماهیتا یک تشکل نیمه دولتی است؛ گیرم که در اساسنامه‌ی جدید همین دولتی بودن قدری پر رنگ‌تر دیده شده است؛ در اصل موضوع که وابستگی این تشکل به اداره ارشاد است، توفیر چندانی نمی‌کند. کما این‌که ما در دوره‌ی پنجم با اساسنامه‌ی فعلی که کمتر دولتی است، بدون حمایت ارشاد کارمان بر اساس برنامه‌هایمان پیش نرفت. حال ‌ان‌که اگر مورد حمایت ارشاد بودیم قطعا تاثیرگذاری بیشتری داشتیم. این را بدون تعارف می گویم؛ البته معتقدم این خانه هیچ‌وقت جای انجمن صنفی  را پر نمی کند؛ و از اول هم بنا نبوده است در جایگاه یک انجمن صنفی باشد. گواه من ترکیب هیات مدیره‌ی فعلی و اساسنامه‌ی جدید است که گروهی با منافع متضاد باید این نهاد را اداره کنند.

 با این وصف، می‌گویم تدبیری که در آغاز شکل گیری این نهاد به کار رفته، از ابتدا درست بوده، اما بنا بدلایلی بعدها هدف این خانه‌ها فراموش شده است. این تشکل در چارچوب طرح کوچک سازی دولت و زمینه سازی برای رشد تشکل های مدنی و بخش خصوصی در دولت هفتم  به وجود آمد- هدفی‌که هرگز بدان دست نیافتیم. دلیل عدم موفقیت آن است که ، از ابتدای شکل گیری این نهاد همواره دو برداشت نادرست، عملکرد این نهاد را به چالش کشیده است. برداشت اول متعلق به مدیران و کارشناسان دولتی است که قدرت گرفتن خانه مطبوعات را در تعارض با اقتدار دولت در حوزه‌ی مطبوعات دیدند و تلاش کردند تا همه‌ی امور کماکان در دست دولت باقی بماند، و اگر هم خانه مطبوعاتی تشکیل می‌شود جنبه‌ی زینت اداره ارشاد یا نمایش دموکراسی باشد و لاغیر.

اما گروه دوم که در نقطه‌ی مقابل این تفکر است ، خانه مطبوعات را در ردیف انجمن های مستقل و صنفی ارزیابی نمود. این دسته همه‌ی تلاش خود را معطوف به چانه‌زنی‌های صنفی برای بالا بردن مطالبات اعضا در مقابل ارشاد صرف کرد. گروه دوم از این نکته غافل است که  این نهاد در هر حال یک تشکل دولت ساخته است، که می‌کوشد از راه تعامل میان کارشناسان دولت با مطبوعاتی‌ها در صدد رفع کمبودها برآید. و چون  نیروی کار در مطبوعات محلی از نظر کمی و کیفی در سطح نازلی قرار دارد ، با جلب حمایت دولت در وضع موجود ایجاد کند.

این رویکرد دوگانه؛ در دهه‌ی گذشته موجب شد تا با تغییر دولت‌ها یا شورای مرکزی ؛ رفتارهای این خانه دستخوش تغییر شود، و اعضا دچار سردرگمی و رنجیدگی شوند. تصور کنید این نوسانات در همه‌ی استان‌ها چقدر مشک‌ل ساز بوده؛ و دیدیم که شد.

می‌خواهم بگویم، حالا که منتقدان در دهه‌ی گذشته موفق به پیشنهاد راه بهتر نشدند؛ از فرصت امروز برای بهبود خانه مطبوعات بهره ببریم. به همین منظور، از همه‌ی خبرنگاران، روزنامه‌نگاران  و مدیران رسانه‌های استان تقاضا می‌کنم برای بهبود وضعیت خانه‌مطبوعات در مجمع عمومی حضور یابند . البته این نگاه شخصی و مثبت انگارانه‌ی من است از اتفاقی که پیش‌رو داریم. باید منتظر ماند و دید هیات مدیره‌ی جدید، با چالش‌هایی که اشاره کردم می خواهد چگونه برخوردی داشته باشد؟

 

نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه 6 اردیبهشت1388 ساعت 19:13

منتشر شده در هفته نامه استقامت

هدیه‌ی رییس جمهور‌‌؛ روز قبل از سفر دولت به کرمان، به حساب تعدادی از خبرنگاران واریزشد! وقتی در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری این هدیه داده می‌شود؛ در خوش بینانه‌ترین حالت، این رویداد را یک نمایش بد سلیقگی باید دانست؛ زیرا شایبه‌ی تبلیغاتی بودن این هدیه، از شیرینی‌اش می‌کاهد. خصوصا وقتی به‌خاطر می‌آورم اداره‌ی ارشاد، تابستان گذشته اسامی خبرنگاران را از دفاتر نشریات گرفت؛ و در بهمن‌ماه نیز با اعلام تمدید آن‌، بار دیگر اسامی خبرنگاران ‌را خواست؛ تا قبل از سپری شدن سال؛ این هدیه را  به‌ دست خبرنگاران برساند. حتی یک روزنامه‌ی نزدیک به ارشاد، در اسفند‌ماه نوشت خبرنگاران برای گرفتن هدیه‌ی خود به استانداری مراجعه کنند، اما مراجعه کنندگان درآن زمان دست از پا درازتر به خانه برگشتند. حالا که ظاهرا همه چیز ختم به خیر شده، و این هدیه به حساب تعدادی  خبرنگاران واریز شده؛ مایلم از مسوولان ارشاد بپرسم چگونه و با کدام معیار توانسته‌اند اسامی 211 نفر خبرنگار واجد شرایط را فهرست برداری کنند؟

قصد جسارت به خبرنگاران سخت کوش و با وجدان را ندارم؛ مسلما بسیاری از کسانی که این هدیه را گرفته‌اند از خبرنگاران شایسته‌ی کرمان هستند،اما درمورد تمام لیست البته باید تامل کرد. ای بسا افراد شایسته تری باشند که نتوانستند این هدیه را بگیرند. تردید من از آن جا ناشی می‌شود که معتقدم تصمیم‌گیری پشت در‌های بسته  اصولا فارغ از آسیب و فساد نیست؛ و تا آن‌جا که من خبر دارم این لیست بدون نظر خانه مطبوعات و یا تعداد معینی از مدیران و روزنامه نگاران مورد وثوق تهیه شده است. شاید هم این بد‌بینی قدری بی‌سبب  باشد؛ با این وصف به‌ نظر شما اگر اداره ارشاد لیست کامل خبرنگارانی را که هدیه گرفته‌اند، ‌به تفکیک نشریه منتشر کنند، بهتر نیست؟ در این صورت  آیا گام بزرگی در راه اجرای عدالت و ادای دین به کرامت و منزلت  خبرنگاران واقعی استان بر نداشته‌ایم؟ اگر مسوولان با این شفاف سازی، حاضر می‌شوند صحت و سقم رفتار خود را در بوته‌ی آزمایش افکار عمومی قرار دهند، بسم ا...

نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 24 فروردین1388 ساعت 16:5

 خانه‌‌ی نو راضی‌ام نکرد. گویا سزای نا‌سپاسی من بود. به هوای جای راحت‌تررفته بودم. اما مشکلاتم افزون شد؛ از جمله این که صاحب خانه اجازه نمی‌داد اظهار لطف دوستانی که گاها سری می‌زنند و هرچه دل تنگ شان گفت، می‌نویسند؛ به سیاق عادت ملاحظه کاری‌ام، دست نوازشی روی سرشان بکشم.آن‌جا رسم بلاگفا به راه نیست که بتوان کامنت دوستان را تا بشود پاستوریزه کرد!

   شاید حق با دوستان و صاحب خانه باشد که این کار را دور از شان دنیای مجازی می‌پندارند؛ اما، من هنوز یاد نگرفته‌ام در دنیای مجازی – آن طور که بعضی‌ها آن را معنا می‌کنند -  زندگی کنم. چون تشنگی  و گرسنگی را احساس می‌کنم؛ سرما و گرما را درک می‌کنم؛ چیز‌های واقعی را با دو چشم سر می‌بینم، و با گوش‌هایم می شنوم. مخلص کلام این که زندگی در دنیای مجازی را فارغ از دنیای واقعی و قوانین آن و بگیر و ببندهایش نمی‌فهمم. به نظرم دنیای مجازی بیشتر به یک سفینه می‌ماند که رکاب می‌دهد تا با سفربا آن، بتوانی مافوق دنیای واقعی را تجربه کنی؛ تا خودت و این دنیای واقعی را گسترش دهی؛ و مگر ما چه می خواهیم از این لعبت سحرانگیز!؟

  دیگر این که، دوستان خرده می‌گرفتند که کار را بر ما دشوار کرده‌ای؛ و من نیز برای دوستان بلاگفایی که تعداد‌شان کم نیست، دل تنگ می‌شدم. از پست‌های جدیدشان، مثل سابق به سرعت با خبر نمی‌شدم؛ و شیرینی نغز‌هایی که می‌نگارند دیر به دیر به من می‌رسید.  به همین خاطر، گفتم تا دیر نشده عطای خانه‌ی نو را به لقایش ببخشم؛ که از قدیم گفته‌اند اجاره نشینی خوش نشینی است؛ هرچند که اجاره هم نمی‌پردازیم!

بنابراین، با اجازه شما و مدیریت محترم بلاگفا دوباره برگشته ام به خانه ی اول؛ و از این پس وعده گاه دیدار ما همین جا باشد.عذر می خواهم، و سپاسگزارم از بردباری شما.

نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه 6 فروردین1388 ساعت 18:15
دوست عزیز از این پس برای دیدن وبلاگ یاد نوشت روی نشانی جدید کلیک کنید. متشکرم.

Http://Latifkar.blogspot.com

نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه 22 اسفند1387 ساعت 0:47

شهداد ،از قدیمی ترین مراکز تمدنی ایران است که در سال های اخیربخاطر کشف جاذبه های کویری اش دوباره بر سر زبان ها افتاده است.کلوت هایش در دنیانظیر ندارد.با این وصف بخاطر محرومیت شدید و طولانی شدن خشک سالی، این شهر رو به ویرانی است و آینده ی آن در هاله ای از ابهام قرار دارد.به تجربه کمتر جایی دیده ام که این چنین در حال احتضار باشد اما مردمش این گونه نگران احوالش باشند. جوانان این شهر روزی نیست که از طریق رسانه ها، خبری از شهداد منتشر نکنند.

عباس تقی زاده یکی از همین فعالان است، که در مطبوعات و خبر گزاری ها قلم می زند؛ و یک جورهایی به سبک باستانی پاریزی به هر بهانه ای گریزی هم به شهداد می زند. هفته ی پیش ، وقتی که داشتم یکی از خبرهای او را می خواندم نا خودآگاه باب درد دلم  با او باز شد؛ و شد همین مطلبی که می خوانید:

تقی زاده عزیز؛ نگاه دردمندانه شما را به  زاد بوم ات تحسین می کنم، و گاه از خودم می پرسم اگر تحصیلکرده های هر دیار محروم – مثل شهداد - این چنین از خاک آباء و اجدادی خود دفاع می کردند آیا باز هم شاهد این همه محرومیت و بی عدالتی بودیم؟ ممکن است بگویی حالا که من دفاع می کنم مگر چه توفیری کرده است ؟ اما، به نظر من تلاش تو و دوستانت، این منطقه ی کویری را کانون توجه قرار داده ؛ گیرم که مسوولان کمتر توجه کنند ، ولی قطعا مردم نجیب و محروم آنجا در سایه ی این حمایت ها آسوده اند..

نمی دانم راه حل شهداد چیست و چطور می توان از افول و زوال این مرکز تمدنی جلوگیری کرد و اساسا چنین کاری آیا به صلاح هست ؟ کار شما دستکم نشان دادن کانون های درد و  نشانه رفتن آن است  اما ظاهرا چشم های کم سوی ما آن ها را نمی بیند یا نمی خواهد که ببیند! بنظر من کار شما پیش درآمد همه ی آن اتفاقاتی است که هرگز در شهداد رخ نداده ؛ اما ای کاش در دهه های گذشته کسی به عاقبت این کار اندیشیده بود. ضمنااگر همه ی مشکلات شهداد را در زلزله و خشک سالی خلاصه کنیم قطعا به بیراهه رفته ایم ؛ چون در آن صورت، مدیریت کردن شرایط بعداز زلزله و خشک سالی بی معنی می شود، و همه ی تلاش ها به کمک های امدادی و یارانه ای ختم می شود، که همه ی این سال ها کم و بیش شاهد آن بوده ایم، و گرهی از بخت شهداد باز نکرده اند.

هرچند  بارها شنیده ام قرار است برای شهرهای گلباف و شهداد طرح های جامع توسعه اقتصادی تهیه شود؛حتی شرکت هایی با عناوین مشابه تاسیس شده ؛ اما چرا آن اتفاقی که منتظر آن نشسته ایم هرگز رخ نمی دهد؟ مگر شما قبل از این در" استقامت"  از استاندار جهت سرکشی به وضعیت آنجا دعوت نکردی؛ که استاندار هم آمد و کمک هایی هم کرد؛ اما واقعا مشکلات منطقه رابا این گونه سفرهای ضربتی می توان بر طرف کرد ؟ مسلما برای آرام کردن هر دردی به آرام بخش نیاز داریم ، اما برای درمان چطور ؟آیا شناخت بیماری و برنامه ریزی برای معالجه ی قطعی آن ضروری نیست و به پزشک حاذق و سرمایه کافی نیازنداریم؟براستی شهداد با کدام طرح توسعه و سرمایه گذاری قرار است سلامتی خود را باز یابد؟

نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع: